![]() |
![]() |
|
| گل عاشق |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 10:37 توسط گل عاشق |
|
|
این روزا هوا سرد شده......
همه چی با یه توده برف نه ببخشید یه زنگ شروع شد !!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 9:15 توسط گل عاشق |
|
|
بالا رفتیم ماست بود .... پایین اومدیم دوغ بود ..... قصه ی غصه های ما راست بود ....... حالا من و فرزان بازم با همیم .............و بازهم دستامون تو دست همدیگست .... نمیدونم میشه گفت قشنگه یا نه ولی میدونم خیلی جاها قشنگه و زشت و اونی میشن که ما میبینم یعنی اگه فرزان و زشت میدیدم زشت میشد و اگه ...... ولی هنوز!!!! هنوز !!!!! از خوردن یه قهوه داغ تو کافه آوانسن در کنار تو لذت میبرم و هنوز !!!!!! هنوز!!!!! تو دوست داری من مادر بچه ات بشم ............................ دوستت دارم خداجون ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 13:43 توسط گل عاشق |
|
|
بازی در نیار ..دلم ازت پره ....بازی درنیار ... دلم رو پس بیار ...زخمی که زدی مونده یادگار .....دیگه خسته شدم از بهونه هات ... مثه قفس شده برام رنگه نگات .....این آخر کار بازی درنیار ..... از تو خسته ام...دل شکسته ام... سهم من از چشات شده غصه و غم ..... دیگه با تو بدم ...قیدت رو زدم ..... من بد شدن و مثه تو بلدم ..... خیلی فک کردم ...... دیگه باورت ندارم ....هیچ حرفتو باور نمی کنم ..... خیلی سخته .... چه قدر داشتنت خوب بود ... ولی بود ! ...... به کاری که میکنم ایمان دارم .....میبینی ؟؟؟؟ به جای اینکه تو رو باور داشته باشم ...نداشتنو باور دارم ای کاش بد نمیشدی ....با زندگیم بد بازی کردی .... خیانت؟؟؟.... خدایا اگرتنها ترین تنها شوم باز با منی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 23:4 توسط گل عاشق |
|
|
بازی در نیار ..دلم ازت پره ....بازی درنیار ... دلم رو پس بیار ...زخمی که زدی مونده یادگار .....دیگه خسته شدم از بهونه هات ... مثه قفس شده برام رنگه نگات .....این آخر کار بازی درنیار ..... از تو خسته ام...دل شکسته ام... سهم من از چشات شده غصه و غم ..... دیگه با تو بدم ...قیدت رو زدم ..... من بد شدن و مثه تو بلدم ..... خیلی فک کردم ...... دیگه باورت ندارم ....هیچ حرفتو باور نمی کنم ..... خیلی سخته .... چه قدر داشتنت خوب بود ... ولی بود ! ...... به کاری که میکنم ایمان دارم .....میبینی ؟؟؟؟ به جای اینکه تو رو باور داشته باشم ...نداشتنو باور دارم ای کاش بد نمیشدی ....با زندگیم بد بازی کردی .... خیانت؟؟؟.... خدایا اگرتنها ترین تنها شوم باز با منی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 23:4 توسط گل عاشق |
|
|
واسه عاشقی دیگه خیلی دیر شده ............... خسته شده بودم ازون همه نگاه های غریب ....حالا میگی عشقتم ؟؟؟؟ همین ؟؟؟؟!!!!! حالا که به زمان جدایی از طریق شناسنامه نزدیک و نزدیک تر میشیم ..آروم ترم .... باورم نمیشه سختی هام میخواد تموم شه من تو رو با همه خیانت هات و دروغات تنها میزارم .....
.....یا میخورم به پاییز یا می رسم به بهارم .....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 22:57 توسط گل عاشق |
|
|
واسه من گل نفرست دیگه دوست ندارم
همه چی و خراب کرد ..... همه چیو ..... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 22:2 توسط گل عاشق |
|
|
زمان؟؟؟؟!!! اعتماد ؟؟؟؟!!!! خیانت !!!!!!!!!!!!!! یادش به خیر یا شایدم نه بخیر چند سال پیشا خدا خدا میکردم همونی که نمیخوام اسمشو بیارم زودتر بیاد ....و الان خدا خدا میکنم اون زودتر از زندگی ام بره ........... چقدر بهش التماس کردم مه برگرده ...زهی خیال باطل که غرورم و دارم واسه کسی میشکنم که منو تو قلبش و ذهنش کشته ....... تیک تیک !! تیک تیک !!! زمان ؟ ساعت ؟ چیو تو سرم میکوبونی ؟؟؟؟ خودم میدونم .....آره میدونم .... عاشق بودم ...کاری کرد که دیگه نباشم .... می خواستم مادر شم ...همه چیو تو من کشت ....... تیک تیک!!!! تیک تیک !!!! خدایا ...خدایا...چرا عشق واقعی رو تجربه نکردم .....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم دی 1389ساعت 20:12 توسط گل عاشق |
|
|
روزی که عروسیم بود ۱۰/۱/۱۳۸۶ با پسری که از دار دنیا یه دل پاک داشت....فکر کردم پاک نگهش میداره ...ولی نشد ...نخواست...نشد؟؟؟...نتونست !!! نمیدونم ....اما اون روز بارونی من مثله این دختر کوچولو خوشحال بودم و فکر میکردم چی کار کنم زندگیم خوب باشه همیشه .......با چه ذوقی رفتم آرایشگاه.....خدایا شکرت .....ولی خیلی خوشحال بودم ....بیست و دو سالم بود اما دلم مثله یه بچه شاد بود .... شاد با ....اون ....همون پسر که دل پاک داشت ....همون که قول دادم اسمشو نیارم ... خدایا !!! شکرت به خاطر همه کارات ...اگه الان حکمت تو رو نمیفهمم منو ببخش ....اما ازت خواهش میکنم ...خواهش میکنم ....تقاصه همه اون خیانتا و بی صداقتیاشو بگیره ....خدایا!!!!!!!! تنهام نزار !! خب چه حرفی زدم تو هیچکی و تنها نمیزاری ....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 14:43 توسط گل عاشق |
|
|
گفتم غرورم زیر پاهات بزار له شه تو عینه نداریا واسه تو هرکاری کردم
اما بی معرفت نیومد یه بار به چشات ...هرچی راجع بهت فکر میکردم شد نقش بر آب آخه آواره آمارت بدجور همه جا پخش الان ....کاری کردی که حتی زندگی سخت شه برام .... بگو بینم کی تو زندگیت پرنقش الان ...اونم مثله منو تعصب داره رو تو ..... دوست داره همه جوره حفظ کنه آبروتو...... بگو چی کم گذاشتم واست این رسمشه ؟ که جواب خوبیمو بدی با بدیات .... خاطراتو فراموش میکنم ...مو به موشو ....برو با هرکی که دل خواست رو به رو شه ... بدون دیگه واسه من مرده کسی که یه روزی با دنیا عوض نمیکردم تار موشو .... عیب نداره تو این شبا که واسه ما سخته خواب ....تو با خیال راحتت بگیر بخواب.... نگران منم نباش و آروم یواش ..چشماتو ببند و بودن از ما داغونتراش .... که حالا همه چی و سپردن به دست فراموشی خوب میدونم که احالا با کس دیگه هم آغوشی .... اینو بدون یه روز میگیره آهم دامن تو....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 0:42 توسط گل عاشق |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بیا ای ناجی قلبم بی تو من دلم شکسته
|
| پیوندهای روزانه |
|
ساقی جون حرف های من آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
محمدرضا که هوا براش خوب و بد هیچ فرقی نداره |
|
RSS
|